نتیجه تصویری برای عکس امربه معروف
تصویر مرتبط

تسامح و تساهل و بی اعتنایی

بعضی به این دلیل که هرکس در مقابل اعمال خود مسئول است و کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد، این مأموریت بزرگ الهی را ترک می کنند. هر جرم و گناهی در جامعه قابل سرایت است. یک خلاف از یک فرد، در کل جامعه اثر دارد؛ برای مثال یک نفر سیگاری هوای همه محیط را آلوده می کند. یک دروغ نیز همه ارتباطات را به هم می ریزد. یک چشم چرانی، سرچشمه عیّاشی و زنا و فرزند حرامزاده می شود که آن حرامزاده هر روز منشأ صدها فتنه و فساد می گردد. یک گناه گاهی زمینه ساز انواع گناهان دیگر می شود. شرابخواری گناهی است که انسان را مست می کند و در مستی هزاران حادثه پیش می آید. وجود یک گناهکار در جامعه، همانند کسی است که با عده ای سوار کشتی شده و هنگامی که در وسط دریا قرار گرفتند، وی تبری برداشته و به سوراخ کردن موضعی که در آن نشسته است، بپردازد و هرگاه به او اعتراض کنند، در جواب بگوید: من در سهم خود تصرف می کنم! اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولی نمی کشد که آب در کشتی نفوذ کرده و به یکباره همگی در آن دریای خروشان غرق می شوند. پیامبراکرم (ص) با این مثال جالب، منطقی بودن وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را مجسم ساخته و حق نظارت فرد بر اجتماع را یک حق طبیعی و همگانی که ناشی از پیوند سرنوشت هاست، دانسته است.[29]

قرآن کریم در قصه اصحاب سبت می فرماید: «آن ها قومی بودند که به آنچه خداوند برایشان حرام فرموده بود، از صید کردن ماهی در روز شنبه، مخالفت کردند و گروهی از ایشان، آن ها را اندرز داده و نهی از منکر می کردند و جمعی دیگر ساکت بوده و نهی از منکر نمی کردند؛ بلکه ناهیان منکر را می گفتند: ساکت شوید و با ایشان کار نداشته باشید؛ زیرا این ها باید هلاک شوند. چون آن قوم در معصیت فرو رفتند، عذاب الهی بر آنان نازل شد و تنها ناهیان از منکر نجات یافتند و بقیه گناهکاران و افرادی که نهی از منکر را ترک کرده بودند، همه به صورت میمون، مسخ شده و هلاک گردیدند».[30]

در روایتی از پیامبر اکرم ( ص) آمده است: «به خدایی که جانم دردست اوست، از امت من گروهی از قبر برمی خیزند؛ در حالی که در قیافه بوزینه و خوک هستند. این قیافه ها به خاطر آن است که آنان قدرت بر نهی از منکر داشته، ولی با گناهکاران سازش کردند».[31]

ترس

 گاهی انسان به علت ترس، از مرگ و کم شدن رزق و روزی و ریختن آبرو و... امر به معروف و نهی از منکر نمی کند، ولی چنین شخصی باید بداند که در منابع روایی اسلام تأکید شده است: «امر به معروف و نهی از منکر، نه مرگی را نزدیک می کند و نه رزق و روزی انسانی را کاهش می دهد».[32]

گاه انسان می ترسد دیگران نیز از عملکرد وی انتقاد نمایند؛ ولی این نیز برای افرادی که اهل خودسازی اند، کمال است. گاه نیز به علت ترس از دست دادن دوستان، این دو فریضه را ترک می کند، غافل از اینکه بهترین دوست او، خداست و بالاخره دوستان، او را رها خواهندکرد.

گاه می ترسد به حرفش اعتنایی نشود، ولی باید بداند که با انجام این دو فریضه، به پاداش بزرگی می رسد؛ اگرچه مردم سخن او را نپذیرند.

هریک از موارد یاد شده به تنهایی می تواند شخص را حقیر کرده و سبب تن در دادن وی به ذلت گردد، در حالی که خداوند فرموده است: (فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنی)[33]؛ اما آن کس که از غیرخدا ترسی ندارد، نه تنها از مرگ نمی هراسد؛ بلکه مرگ، یعنی رسیدن به لقای معشوق، یگانه آرزویش است؛ چنان که سردار عزت و شرف، امام حسین(ع) می فرماید: «من، مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ذلت و خواری نمی دانم».[34]

موحّد چه در پای ریزی زرش چه شمشیر هندی نهی بر سرش

امید و هراسش نباشد ز کس  بر این است بنیاد توحید و بس[35]

انسان صالح، خداوند را تنها مؤثر می داند و به امید او زنده است و فقط برای او تلاش می کند و بس.

عُزلت طلبی به گمان خودسازی

برخی گوشه گیری را بهتر از ارتباط با دیگران دانسته، آن را ترویج می نمایند و می گویند: «انزواطلبی فوایدی چون اندیشیدن و دوری از بسیاری از گناهان را به دنبال دارد».[36]این افراد به خیال خودسازی به خیر و شر جامعه و مسائلی که در آن می گذرد، کاری ندارند. پذیرفتن این گونه تفکر، سبب می شود که انسان، مسئولیت اجتماعی خویش را از یاد برده و به فکر اصلاح و سعادت جامعه انسانی نباشد.

خجالت

گاهی سکوت و رها کردن این دو فریضه الهی، سرچشمه روحی و روانی دارد. فرد خجالت می کشد و حیا می کند. این نوع حیا در روایات اسلامی مورد انتقاد است. حیایی که انسان را از کارهای نیک و انجام وظیفه شرعی باز می دارد، ناپسند و منفی است و اسلام آن را در انسان نشانه نادانی و ناتوانی می داند؛ چنان که امام علی(ع) فرمود: «کسی که از گفتن حق شرم کند، احمق و نادان است».[37] بنابراین، شخصی که گرفتار این صفت است، باید با تمرین و ممارست آن را از خود دور کند. او باید از خداوند حیا کند و این حیای مثبت است.

امام علی (ع) فرمود: «بهترین حیا، حیای از خداوند است».[38] انسان باید از خدا خجالت بکشد؛ زیرا او بر وی قدرت دارد و از او باید حیا کند؛ زیرا بر انسان نزدیک است. پس انسان باید بداند که عار و خجالت موقت در دنیا، نتیجه ای جز آتش ابدی در قیامت نخواهد داشت.

فهم نادرست

 برخی از افراد با برداشت نادرست از آیات قرآنی، مانند آیه شریفه: (... وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیدِیکمْ إِلَی التَّهْلُکه...)[39] و درک نکردن مفهوم «تقیه»، در انجام این دو فریضه الهی تعلل ورزیده و به دنبال بهانه ای می گردند تا از زیر بار امر به معروف و نهی از منکر کردن، شانه خالی کنند.

بعضی انحراف فکری دارند و مسائل را جبری می پندارند و می گویند: «خدا خواست که این کارها باشد. به ما چه ربطی دارد که مانع شویم؟». این منطق نظیر سخن بعضی است که شرک خود را به خدا نسبت می دادند و می گفتند: «اگر خدا می خواست، ما غیر او را عبادت نمی کردیم. اکنون که بت پرستیم، حتماً خدا به آن راضی است!» و یا می گویند: «اگر آن کار خوب است، چرا خدا خودش انجام نمی دهد؛ به عنوان مثال، اگر سیر کردن گرسنگان خوب است، خداوند خودش به آنان روزی دهد؛ چرا ما مخارج آنان را بپردازیم؟».

گویا این افراد از اینکه خداوند بشر را آزاد قرار داده و با دادن و گرفتن نعمت ها آزمایش می کند، غافلند. خدا به انسان فکر داده است تا به دنبال «بت پرستی» نرود؛ رحم داده است تا به فقرا و درماندگان انفاق نماید و از این راه رشد کند.

گاهی نیز شخص، از شرایط امر به معروف و نهی از منکر به درستی آگاهی ندارد. شرایط این دو فریضه را به دقت بررسی نکرده، با دیدن صحنه ای خاص، فکر می کند زمینه اقدام به این وظیفه الهی نیست؛ برای مثال فکر می کند که تأثیر ندارد، وظیفه شرعی اش را از یاد برده، به فکر نتیجه می افتد و این خود مانع گسترش معروف و بازداشتن از منکر است.

بهانه جویی و عذر آوردن

گاهی برخی افراد برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت های اجتماعی، به توجیه گناه یا حق به جانب نشان دادن گناهکار می پردازند. قرآن کریم درباره عده ای که از شرکت در جنگ احزاب خودداری کردند و بهانه آوردند که خانه های ما حفاظ ندارد و ما از ناموسمان در امان نیستیم، می فرماید: «و گروهی از آن ها از پیامبر رخصت طلبیدند، گفتند: خانه های ما را حفاظی نیست، خانه هایشان بی حفاظ نبود، می خواستند بگریزند».[40]

متأسفانه، بهانه جویی و عذرتراشی به شکل های گوناگون در همه اجتماعات بوده و هست. امروزه افراد زیادی را می بینیم که با روش های نامربوط سعی دارند سکوت خود را در برابر منکرات توجیه کنند؛ مانند اینکه می گویند: «هر کس را در گوری می گذارند». «جوان است بگذار خوش باشد». «صلاح مملکت خویش خسروان دانند».

بعضی می گویند: امر به معروف و نهی از منکر، نوعی دخالت در امور شخصی مردم و سلب آزادی از آنان است، در حالی که معنای آزادی آن نیست که هرکس هرکاری انجام دهد؛ زیرا این نه با عقل سازگار است و نه هیچ فرد و جامعه ای به آن تن می دهد. آزادی در چهارچوب قانون و عقل و فطرت معنا دارد؛ در غیر این صورت به هرج و مرج و بی بند و باری منجر می شود. در زندگی اجتماعی، آزادی باید بر اساس سلامت جامعه و مقررات فراگیر معنا شود. فرمان پلیس در مورد حرکت یا توقف اتومبیل ها برای اصلاح امر ترافیک، در همه جای دنیا پذیرفته شده است و کسی آن را مخالف آزادی نمی داند، در حالی که کار پلیس نوعی امر به معروف یا نهی از منکرِ عملی است. باید توجه داشت که سر باز زدن از این واجب الهی، جنگ با خداست. امام صادق (ع) می فرماید: «کسی که منکری را ببیند و با آن مبارزه نکند، در حالی که قدرت دارد، او دوست می دارد که خدا نافرمانی شود و کسی که نافرمانی خدا را دوست داشته باشد، در مقابل خدا به دشمنی و ستیز برخاسته است».[41]

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه مردم است یا حاکم؟

با توجه به پیوندهای اجتماعی و اینکه هیچ کار بدی در اجتماع انسانی در نقطه خاصی محدود نمی شود؛ بلکه هرچه باشد همانند آتش ممکن است به نقاط دیگر سرایت کند. به حکم عقل امر به معروف و نهی از منکر بر همگان واجب است؛ زیرا در اجتماع چیزی به عنوان «ضرر فردی» وجود ندارد و هر زیان فردی، امکان این را دارد که به صورت یک ضرر و زیان اجتماعی درآید و به همین دلیل منطق و عقل به افراد اجتماع اجازه می دهد که در پاک نگه داشتن محیط زیست خود از هر تلاش و کوششی دریغ نورزند.

خداوند با «نهی از ظلم»، هم مکلفین را به دوری از ظلم فرا می خواند و هم دیگران را به جلوگیری از رواج ظلم در جامعه مکلف می سازد و این هر دو از دیدگاه امام(ره) به حکم عقل واجب است. با توجه به مطالب مزبور امر به معروف و نهی از منکر وظیفه همگان است؛[42] زیرا این تکلیف که در راستای «اصلاح جامعه از بدی ها و رواج نیکی ها»ست، به قشر خاصی اختصاص ندارد و جز با همگانی بودن آن سازگار نیست. علامه طباطبایی (ره) در تفسیر گرانسنگ «المیزان» در این باره می نویسد: «از ویژگی های اجتماع اسلامی آن است که قدرت اجتماعی برای تربیت مردم در اسلام به گروه خاصی اختصاص ندارد؛ بلکه همه افراد جامعه را شامل می شود. بنابراین بر هر فردی واجب است که دیگران را به خیر دعوت کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید».[43]

فقهای عظام نیز همگانی بودن این تکلیف را به صراحت بیان کرده اند؛ هر چند آن را در زمره واجبات کفایی شمرده اند، به طوری که با انجام بعضی، از دیگران ساقط می شود. اما هر واجب کفایی قبل از اقدام به مقدار کفایت، برعهده همگان است و اگر همگی آن را ترک کردند، گناهکار و مستحق مجازات اند. اما نکته ای که مشهور است اینکه چون فرض وجود حکومت اسلامی در زمان های گذشته نادر بوده و طبعا مورد ابتلا و سؤال نبوده، در کتاب های فقهی به عنوان وظیفه حکومت مطرح نشده است؛ گرچه مواردی که به حاکم شرع مربوط می شود، مثل حدود و دیات به صراحت مورد توجه قرار گرفته، ولی در بحث امر به معروف و نهی از منکر تنها اذن حاکم در پاره ای از مراتب آن مطرح شده است. امام خمینی (ره) این نکته را که این دو فریضه به قشر خاصی اختصاص ندارد و همگان اعم از مردم و دولت اسلامی موظف به اقامه و احیای آنند، مورد بحث قرار داده و می فرماید: «جلوگیری از منکرات بر همه مسلمانان واجب است. سفارش به حق که امر به معروف و نهی از منکر است بر تمام مسلمانان واجب است».[44] «امر به معروف و نهی از منکر از اموری است که بر همه کس واجب است... شما نباید بگویید من که خطیب نیستم، من که اهل منبر نیستم، من که اهل محراب نیستم، شما اهل این هستید که در خانواده تان با آن پسرتان و با آن دخترتان و با عیالتان، با آن کسی که رفیق شما هست، می توانید که حرف را بزنید. همین مقدار شما مکلّفید». [45]

در اصل هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه همگانی و متفاوت است که برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت می باشد و شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون تعیین می کند.

با توجه به نکات فوق و اصل هفتم از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، لازم به یادآوری است که نظام اسلامی باید وزارتخانه، سازمان، مرکز و گروهی را با هر نام مناسب تشکیل دهد که وظیفه این گروه، همان اجرای صحیح قانون زندگی ساز امر به معروف و نهی از منکر باشد که وجوب انجام این وظیفه، کاملاً از کتاب و سنت معلوم و خود، پشتوانه ای محکم و شکست ناپذیر برای قدرتمندی نظام و برای حفظ مصالح آحاد مردم و جامعه انسانی اسلامی است.

 



پی نوشت:

[1]. نحل (16): 90.

[2]. عوالی الئالی، ج 4، ص 103.

[3]. ر.ک: تفسیرنمونه، ج11، ص366و370.

[4]. آل عمران (3): 110.

[5]. توبه (9): 71.

[6]. التبیان، شیخ طوسی، ج2، ص 548 و 549.

[7]. شعراء (26): 3.

[8]. مستدرک الوسائل، نوری طبرسی، ج12، ص179.

[9]. تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، ج6، ص181.

[10]. نهج البلاغه سید رضی، حکمت 374.

[11]. همان.

[12]. اصل الشیعه و اصولها، محمد حسین کاشف الغطاء، ص163.

[13]. غزالی، کیمیای سعادت، ج1، ص499.

[14]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج11، ص395.

[15]. جامع السعادات، ملامهدی نراقی، ج 2، ص 317.

[16]. توبه (9): 70.

[17]. تحف العقول، حرّانی، ص241.

[18]. فروع کافی، کلینی، ج5، ص55 و 56.

[19]. همان، ج4، ص56.

[20]. حماسه حسینی، شهید مطهری، ص45.

[21]. وسائل الشیعه، همان، ج11، ص395.

[22]. مستدرک الوسائل، همان، ج12، ص181.

[23]. همان، ص185.

[24]. وسائل الشیعه، همان، ج11، ص396.

[25]. همان، ص 179 و 180.

[26]. بحارالانوار، ج 44، ص 326.

[27]. ر.ک: اعراف (7): 162و166؛ مدثر (74): 43 و 46؛ نهج البلاغه، خطبه 129.

[28]. نهج البلاغه، حکمت 219.

[29]. صحیح بخاری، ج2، ص882؛ ر.ک: تفسیرنمونه، ج3، 37 و 38.

[30]. ر.ک: بقره (2): 65.

[31]. کنزالعمّال، ج3، ص83.

[32]. نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، خطبه 156.

[33]. بقره (2): 150.

[34]. بحارالانوار، ج44، ص381.

[35]. گلستان سعدی، باب 8.

[36]. کیمیای سعادت، همان، ج1، ص434.

[37]. غررالحکم، ح 8650.

[38]. همان، ح 3112.

[39]. بقره (2): 195.

[40]. احزاب (33): 13.

[41]. مستدرک الوسائل، همان، ج12، ص177.

[42]. صحیفه امام، ج 13، ص 470.

[43]. تفسیر المیزان، ج 11، ص 377.

[44]. صحیفه امام، ج 13، ص 470.

[45]. همان، ج 11، ص 387