نتیجه تصویری برای بهار نوروز

یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصَارِ (نور: 44) 

خدا شب و روز را دگر گون می‌نماید. واقعاً در این، عبرت بزرگی برای کسانی است که بصیرت داشته باشند. 

یک نوروز و دو بهار در سال نو 

دوست من! 

روز‌‌های آخر سال است، وفصل نو در راه، همه خوشحال! منتظر فصل زیبای بهار هستیم.

عده‌ای از ما برنامه‌ی سفرهای نوروزی را در سر داریم، با اشتیاقی خاص خانه‌تکانی می‌کنیم،

عده‌ای هم در بلاد خُرافه منتظر تحویل سال کهنه و روشن کردن آتش تا که سرخی آتش را بگیرند و زردی خود را تقدیم آتش کنند! (بدبخت آتش)

 عجیب است سرای گذر ما! درست همین بغل، کنار زرق و برق‌‌های فریبنده، چیزی گرانبها وجود دارد که مجانی دریافت می‌کنیم! ماده‌ای خام، که باید سریعاً سرمایه شود و گرنه فاسد و غیر قابل استفاده می‌گردد! آری، زمان خیلی به سرعت می‌گذرد، لحظه‌‌ها را اگر به سرمایه تبدیل کنیم، سعادتمند دنیا و عقبی می‌شویم، اما متأسفم که آن را در کنار وسایل دسته دوم قرار می‌دهیم، لحظه‌‌هایم را فقط برای غیبت پسر و دختر همسایه می‌خواهم، بعضی مواقع ساعت‌‌ها با کانال‌‌های ماهواره‌ی و ملی روزگارم را سپری می‌کنم ولی مسلمانم، محال است نماز جماعت را فراموش کنم. 

جایی خواندم که حداقل تأثیر نماز تلنگر روح است و دوری از منکرات، اما فکر کنم این نماز من نرمشی بیش نیست. نه کالبدش شبیه نماز است و نه روح آن! با این وجود ادعا می‌کنم که تصاویر پوچ در ذهنم تأثیر ندارد. 

روزی دوستی گفت: این تصاویر شایسته‌ی حافظه‌ای نیست که خدا به تو داده! می‌دانی که هر تصویر وحرکت مخرب چند بایت از حافظه‌ات را پر می‌کند که هیچوقت هم حذف نمی‌شود!                

گفتم: حرکاتی که در فیلم می‌بینم اصلاً برایم مهم نیست و به خودم اطمینان دارم. فقط دوست دارم ببینم که آخر قصه‌ی این دختر و آن یکی پسر چه می‌شود؟! 

متأسفم برای خودم! آخر قصه‌ی زندگی خودم را به راحتی فراموش کرده‌ام ولی پایان سریال‌‌های فناتیوی‌‌ها برایم مهم شده است. لحظه‌‌هایم را با این سرگرمی‌ها پر می‌کنم، آن وقت خواهان آمدن تغییر و تحولات فصل‌‌ها و رسیدن بهار هستم، بدون هیچ تغییر در خود، با یک زندگی تکراری و مرده! 

همه‌ی ما زمانی که به دنیا می‌آییم پشت به دنیا و رو به آخرت مسیرمان است، یعنی لحظه‌لحظه از عمرمان کاسته می‌شود این یک قانون است. اما من آن را برای خودم وارونه کرده‌ام، آغوشم برای دنیا باز و به آخرتم پشت پا زده‌ام! 

زندگی انسان‌‌ها فصل فصل است، یکی پس از دیگری فرا می‌رسد. همه در فصل بهار فطرت خدایی‌مان جوانه می‌زند. ظلم نکنیم، به همان اندازه که خدا فرمان داده بمکیم تا جوانه‌ی وجودمان متعالی گردد. گیاهان آن را اطاعت کرده‌اند، به همان اندازه که خدا تقریر کرده از خاک می‌مکند. (حجر 19) ما چطور ؟ اگر همین لحظه دکمه‌ی زندگی‌ام را متوقف کنند. از گذشته‌ام خوشحال می‌شوم یا گریان! اگر همین الان از من سؤال کنند چه کارهای خوبی انجام داده‌ای؟ جوابی برای گفتن دارم! من و من‌‌های دیگر! و اگر سؤال شود که به اندازه‌ی معین از آنچه باید (نعمت‌‌های خدا) استفاده کرده‌اید؟ تو و توهای دیگر! 

آیا خدایت را یکبار در طول روز شکر کرده‌ای! فقط برای کوچکترین نعمتش، هرچند هیچیک از نعمت‌‌های خدا کوچک نیستند. من و من‌‌های دیگر! 

آیا کارهایت را برای رضای خدا انجام داده‌ای؟ اگر اینطور است چرا خدا مخاطب تو نشد؟

آخر اگر هر قدم برای رضای خدا باشد دیگر کسی جز خدا را نمی‌بینی! کسی که خدا مخاطبش شود، همیشه آرام است، پس کجاست آرامش من و من‌‌های دیگر؟! 

اگر روزی زن‌‌های کوچه را محاکمه کنند، به خاطر ضایع کردن حقّ خود، دیگران و نادیده گرفتن زمان! مادر و مادر‌‌هایی دیگر، آیا شما جزو محکومین هستید؟

اگر روزی مرد‌‌های بیکار جلو مغازه‌‌ها را که تجمع می‌کنند و سد معبر عابران می‌شوند. 

آنان را راهی زندان کنند. آیا پدر و پدر‌‌های دیگر، شما جزو آنها هستید؟! 

با چه تدبیری منتظر بهار باشم با این پرونده‌ی هزار جلدی عمرم که خودم حاضر به وکالتش نیستم! 

اما نه! نه! یک لحظه تفکر برای جبران همه‌ی لحظه‌‌های از دست‌رفته کافی است.

« قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر: 53)

خالق کائنات یک جای کلامش با ذره مچ‌گیری می‌کند. «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا (1) وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا (2) وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا (3) یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا (5) یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ (6) فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ (7) وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» سوره‌ی‌ زلزله‌

و جایی دیگر دریا، دریا عفو و بخشش هدیه می‌دهد. «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (زمر: 53)

بر برگ زرین دیگری صدایمان می‌زند «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ» (بقره:152)

گفتم: خدایا بعیدم، گفت: «فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» (بقره: 186)

گفتم: خدایا از لغزش می‌ترسم من کوچکم و مأموریتم بس سنگین، گفت: «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِین» (بقره: 286)

گفتم: ظلمتُ نفسی، گفت: « وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» (آل عمران: 133)

گفتم: خدایا چقدر زیباست با تو نفس کشیدن و با تو قدم برداشتن ...

من و من‌‌های دیگر، تصمیم گرفتیم گذشته‌ی خود را دفن کنیم، و با یاد خدایمان قبل از بهار رستاخیز دلمان را خانه‌تکانی کنیم، و از نوروزی که در راه است دو بهار را شکوفا کنیم، یکی بهار لاله و دشت رنگین و دیگری بهار حرکت به سوی خدا.

نوروز 1391را نو، روزمان کنیم، و خیلی راحت از کنار روزها و فصل‌‌ها نگذریم بلکه با دیده‌ای دیگر به آن بنگریم که هریک حاوی پیامی ‌الهی هستند.