این جمله را خیلی دوست دارم که آدمیزاد است و اخلاق، انسان است و مهرورزی، چون اگر این دو خصلت را از بنی بشر بگیرند دیگر چیزی برایش نمی ماند جز یک اسکلت در حرکت.

چه خوب می شد اگر همه مردم به تقویم فردا نگاه می کردند و این دو واژه چاپ شده روی ورق، تلنگری به آنها می زد؛ اخلاق و مهرورزی.

اخلاق که باشد ما با هم رفتار انسانی می کنیم، بنابراین هر آنچه را که برای خود می پسندیم برای دیگران هم می خواهیم و هر آنچه که به خودمان روا نداریم برای دیگران نمی خواهیم. پس با اخلاق می شود همه بددهانی ها، توهین ها، زودجوش آوردن ها، بخل ها وکم بینی ها و قضاوت های ناروا را حذف کرد.

مهرورزی هم که باشد همه روزنه های بی مهری در وجودمان مسدود می شود و ما می مانیم با ذهن و قلبی که از آن محبت می تراود بی آن که برایش فرق کند کسی که محبت به او نثار می شود، کیست. آدم های مهربان حتی اگر مهربانی نبینند دست از مهربانی کردن برنمی دارند، چون آموخته اند همه آدم ها لایق محبت اند و آنهایی که آدم های بدتری هستند، بیشتر نیازمند محبت.

آخر ِمهرورزی، اخلاق است یا شاید وقتی اخلاق به اوج می رسد مهرورزی ظاهر می شود و این نزدیکی عجیب بهترین بهانه است برای نامگذاری فردا با این دو واژه.

این دو واژه در زندگی مهم و حیاتی است چون خیلی از ما مدام حس های بدی را در زندگی تجربه می کنیم که نتیجه نبود این دو عامل در زندگی مان است. زمانی که با افراد پیرامونمان مغایر موازین اخلاق برخورد می کنیم غیر از این که او را رنجانده ایم خودمان هم رنجیده ایم و یک معادله باخت ـ باخت را تدارک دیده ایم که جز تلخی عایدی ندارد. وقتی با آدم هایی که با ما دمخورند مهربانانه رفتار نمی کنیم باز همین وضع پیش می آید و دو سوی ارتباط صدمه می خورند.

پس چرا تا اخلاق و مهرورزی هست، بی اخلاقی و بی مهری را انتخاب می کنیم، مگر ما با خودمان دشمنی داریم؟